![]() |
![]() |
|
| روزگار غریب دو دل |
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ترانه های دیروز و امروز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 22:33 توسط علی و امیر |
|
|
باز شب شد چقدر تنهايم گفته بودي كه شبي مي آيم باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم كنج اين پنجره ها شب همه شب منم و گريه و هاي و هايم پشت اين پنجره ها تا به سحر پنجه بر پيكر شب مي سايم نكند بيهوده عمر خود را پشت اين پنجره مي فرسايم نكند بيهوده تكرار شود قصه ي چشم به راهي هايم باز چون ديشب و شب هاي دگر مي روم پنجره را بگشايم باز شب شد شب و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 17:13 توسط علی و امیر |
|
|
©من نشانی از تو ندارم،
©اما نشانی ام را برای تو می نويسم: ©در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! ©خيابان غربت را پيدا کن و ©وارد کوچه پس کوچه های تنهايي شو! ©کلبه ی غريبی ام را پيدا کن ، ©کنار بيد مجنون خزان زده ©و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! ©در کلبه را باز کن ©و به سراغ بغض خيس پنجره برو! ©حرير غمش را کنار بزن! ©مرا خواهی ديد با بغضی کویری ©که غرق عصاره ی انتظار ©پشت ديوار دردهايم نشسته ام… |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 16:23 توسط علی و امیر |
|
|
آدمك آخر دنياست بخندآدمك مرگ همينجاست بخند
![]()
***** |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 16:14 توسط علی و امیر |
|
|
خسته ام
خسته ام از این زنده بودن های بیهوده خسته از اغوش سرد ٬از بی وفایی من از این زندگی ها سخت بیزارم خسته ام خسته از دل بستن و عاشق نبودن من مرگ را در اغوش میگیرم من به خدا سلام میکنم...
می خوام رو سنگ قبرم این باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:32 توسط علی و امیر |
|
|
غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:26 توسط علی و امیر |
|
اشكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت,چشم دلم چه كوراست بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنودكو,اين دل چه بيشعوراست هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دواندارد,چشم خداچه كوراست ازعشق نااميدم,تاكي دلم بسوزد گويي غم توبامن,همزادوجفت وجوراست دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست تنهادعاي اين دل, يك مرگ سوت وكوراست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:20 توسط علی و امیر |
|
ببخش اگر تو قصه مون دورنگ و نامرد نبودم ببخش كه عاشقت بودم خسته و دلسرد نبودم ببخش كه مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم اگر كه گفتم به چشات بزار براتون بميرم ببخش كه يادم نمي ره اون روزهاي پاييزي رو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:17 توسط علی و امیر |
|
|
برای فرار از غم غروب هنگام
برای علاج درد عمر اندام خورشید را گرفتم گذاشتم توی اتاق تا همیشه روز باشد بی غروب بی دلتنگیصورت خورشید را غم گرفت خون مرده شد چون غروب و من باورم شد که غم من همهدلتنگیهای من همه از اسارت است نه از غروب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:12 توسط علی و امیر |
|
دلي که در عشق است در سينه نيست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:5 توسط علی و امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|